اجاق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ) [ تر. ] (اِ.)<BR>۱- دیگدان، آتشدان.<BR>۲- دودمان، خاندان.<BR>۳- صاحب کرامات و کشف. ؛ ~گاز نوعی اجاق که سوخت آن گاز متان است. ؛ ~برقی نوعی اجاق که با نیروی برق گرما تولید میکند و مثل اجاق گاز برای پختن غذا و جز آن به کار میآید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ) [ تر. ] (اِ.) ۱- دیگدان، آتشدان. ۲- دودمان، خاندان. ۳- صاحب کرامات و کشف. ؛ ~گاز نوعی اجاق که سوخت آن گاز متان است. ؛ ~برقی نوعی اجاق که با نیروی برق گرما تولید میکند و مثل اجاق گاز برای پختن غذا و جز آن به کار میآید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اجاق .[ اُ ] (ترکی، اِ) اجاغ . دیگدان . دیگ پایه . آتشدان . ◄ دودمان . خاندان . آل . دوده : با اُجاق شاه مردان هرکه خصمی میکند خانه اش را روشنی از خانه روشن کردنست . واله هروی . ◄ دهانه ٔ مبرز. نشیمن مستراح . ◄ چهارپایه ای چوبین که ناوه ٔ گِل کشان را بر آن نهند برای پر کردن گل . ◄ (ص ) صاحب کرامات و کشف : فلان اجاق است . ♦ اجاق الکلی ؛ آلتی طبخ را که با الکل سوزد. ♦ اجاق فرنگی ؛ قسمی منقل آهنین با سوراخها در اطراف دیواره که بر آن طبخ کنند. ♦ اجاق نفطی ؛ آلتی طبخ را که با نفط سوزد.
مترادف و متضاد واژهدان
آتشگاه، تنور، دم، منقل آل، خاندان، دوده، دودمان
واژگان فارسی سره واژهدان
دیگپایه، آتشدان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی