اثماد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثماد. [ اِث ْ ث ِ ] (ع مص ) فرودآمدن بر ثَمَد. ائثماد. (منتهی الارب ). به آب اندک آمدن . (تاج المصادر بیهقی ).
اثماد.[ اِ ] (ع مص ) تهی دست کردن از بسیاری سؤال . مثمود ساختن . ◄ ضعیف شدن مرد از بس درآمیختن .