فرهنگ لغت

اثلال

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اثلال . [ اِ ] (ع مص ) رخنه برآوردن . ◄ به اصلاح آوردن . (زوزنی ). سد ثلمه کردن . ◄ فرمودن بنیکو کردن خرابی . (تاج المصادر). گرفتن رخنه و اصلاح کردن آن : اَثْلَلْت البیت ؛ اذا امرت باصلاحه . ◄ بسیارپشم شدن . (زوزنی ). بسیارثله گردیدن .

معنی اثلال | فرهنگ لغت