اثلاج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثلاج . [ اِ ] (ع مص ) اِثلاج سماء؛ برف باریدن آسمان . ◄ برفناک شدن روز. برف داشتن روز: اثلج یومنا؛ امروز برف بارید. ◄ اثلاج نفس به ؛ یقین کردن دل به . مطمئن گردیدن به . ◄ شادمان کردن کسی را. گشاده کردن دل . ◄ برف زده شدن . در برف شدن . ◄ به برف رسیدن . ◄ اثلاج ماء بئر؛ بازایستادن آب چاه : اثلج ماءالبئر. ◄ ظفر یافتن . ◄ رستگار شدن . ◄ رسیدن چاهکن به گل : حَفَر حتّی اَثْلَج َ.