اثقال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثقال . [ اِ ] (ع مص ) گران کردن . (تاج المصادر). گران کردن بوزن . گرانبار کردن . (منتهی الارب ). ◄ گران شدن . (تاج المصادر). ◄ گرانبار شدن . ◄ بار دادن بر کسی . (منتهی الارب ). ◄ گران شدن آبستن . (زوزنی ): اثقلت المراءة؛ گران و ظاهر شد آبستنی او. (منتهی الارب ). سنگین شدن زن آبستن . ◄ اثقال مرض کسی را؛ سست و گران ساختن بیماری او را. سنگین شدن مرض او. وهمچنین است اثقال نوم و لوم کسی را. (منتهی الارب ).
اثقال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ثَقَل و ثِقل . بارهای گران . (منتهی الارب ). گرانیها. بارها. اسباب . امتعه . ◄ اشیاء نفیسه : ثقل آن احمال و حمل آن اثقال از پشت بینداخت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). از رحال و اثقال او مبلغی تلف شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجّاله ٔ طوس را بر ایشان آغالیم تا شبها بر حواشی لشکر شبیخون می برند و مواشی و اسباب ایشان می ربایند و رحال و اثقال ایشان غارت میکنند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). او را بشکست و اموال و رحال و اثقال او برگرفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). امیر ناصرالدین در تحمل تکالیف آن اثقال و مقاسات شداید آن اشغال بوجهی مصابرت و مثابرت نمود که قوت بشریت از آن قاصر باشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ♦ اثقال الارض ؛ گنج های زمین و جسد مردمان . قوله تعالی : و اخرجت الارض اثقالها. (قرآن ٢/٩٩). ♦ احمال و اثقال ؛ از اتباع است . ◄ رختهای مسافر. حشم مسافر.