اثبات کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اثبات کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) ثابت کردن . تصدیق کردن . ◄ ثبت نام در دیوان (جیش ) کردن : دانسته آید که آن کسان را که بنوی اثبات کرده است [ حاجب غازی ] هم بر آن جمله که وی دیده است و کرده است بداشته آید. (تاریخ بیهقی ). امیر مسعود دست تلک [ هندی ] گشاده گردانید که چون از برغوزک بگذرد هرچه خواهد کند از اثبات کردن هندوان . (تاریخ بیهقی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
بهاثبات (ثبوت) رساندن، نشان (نمایش) دادن، توجیه کردن، دلیل آوردن نتیجه گرفتن، استدلال کردن اعتقاد داشتن، باور داشتن
واژگان فارسی سره واژهدان
فرنودن، استواندن