اتی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتی . [ اَت ْی ْ ] (ع مص ) آمدن . (زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). اتیان . ◄ کردن کاری را: اتی الامر. ◄ هلاک کردن : اتی علیه الدهر؛ هلاک کرداو را زمانه . ◄ آرمیدن با زن : اتی المراءةَ. و به این معنی به طریق کنایه در کتب فقه مستعمل است . ◄ اُتی َ فلان (مجهولاً)؛ دشمن او نزدیکش رسید و قریب است بهمین معنی که گویند: من هیهنا اُتیت َ؛ یعنی از اینجا آمد بر تو بلا. (منتهی الارب ). ◄ بودن : لایفلح الساحر حیث اتی (قرآن ٦٩/٢٠)؛ رستگار نمیشود ساحر هرجا که باشد. (منتهی الارب ).
اتی . [ اَ تی ی ] (ع اِ) چوب یا برگ که در جوی افتد. ج، اُتی . ◄ جویچه که مردم آنرا بسوی زمین خود آرند. ◄ (ص ) سیل غریب که باران آن بتو نرسیده باشد. (منتهی الارب ). سیل که باران آن در جای دیگر آمده باشد. ◄ مسافری که وطنش معلوم نبود. (منتهی الارب ). ج، اِتاء.
اتی . [ اُ تی ی ] (ع اِ) اَتِی ّ. ◄ ج ِ اَتِی ّ و اَتاء.