اتقان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) محکم کردن، استوار کردن.<BR>۲- (اِمص.) استواری.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) محکم کردن، استوار کردن. ۲- (اِمص.) استواری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتقان . [ اِ ] (ع مص ) کاری محکم کردن . (مؤید) (زوزنی ) (تاج المصادر). استوارکردن کار. (مؤید) (منتهی الارب ). استواری . اِحکام . ♦ اتقان صُنع ؛ در اصطلاح حکمت، اتقان شناختن ادلّه است با علل و ضبط قواعد کلیه است با جزئیات آنها و گفته اند اتقان شناختن است از روی یقین . (تعریفات ).
واژگان قرآن
أَتْقَنَ کُلَّ شَىْء تعبیر به «اتقان» از مادّه «تقن» که به معناى منظم ساختن و محکم نمودن است نیز تناسب با زمان برقرارى نظام جهان دارد; نه زمانى که این نظام فرو مى ریزد، و متلاشى و ویران مى گردد.(16)