اتفاقی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ناگهانی، غیرمنتظره، به ناگهان، غیرمترقب.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِّ) [ ع - فا. ] (ص نسب.) ناگهانی، غیرمنتظره، به ناگهان، غیرمترقب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتفاقی . [ اِت ْ ت ِ ] (ص نسبی ) ناگهانی . غیرمترقب . غیرمنتظر. ◄ مبنی بر اتفاق و وحدت : کسی کش خرد رهنمون است هرگز بگیتی ره و رسم صحبت نورزد که صحبت نفاقی است یا اتفاقی دل مرد دانا از این هر دو لرزد اگر خودنفاقیست جان را بکاهد وگر اتفاقی به هجران نیرزد. سنائی .
فرهنگ طیفی واژهدان
راندوم، شانسی تصادفی کاتورهای، بیدلیل، بیسبب نامعین، توضیحناپذیر، جبری ناگهانی، ناآگاه آماری
واژگان فارسی سره واژهدان
ناگوار، ناگهانی، گذری، گذرانه، خودبخودی، خودبخود، پیش آمدی، بختامدی، بختامدانه