اتساق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ تِّ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) راست و تمام شدن.<BR>۲- فراهم آمدن.<BR>۳- نظم و ترتیب دادن.<BR>۴- (اِمص.) ترتیب، انتظام.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ تِّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) راست و تمام شدن. ۲- فراهم آمدن. ۳- نظم و ترتیب دادن. ۴- (اِمص.) ترتیب، انتظام.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتساق . [اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) راست و تمام شدن . تمام شدن : و چون در تجارب اتساقی حاصل آید وقت رحلت باشد.(کلیله ودمنه ). ◄ فراهم آمدن . ◄ ترتیب . ترتیب دادن . انتظام . انتظام یافتن . ◄ فاهم آمدن و تمام شدن . (تاج المصادر بیهقی ).