اترار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اترار. [ اِ ] (ع مص )بیوکندن . (زوزنی ). بیفکندن . افکندن . فکندن . انداختن . ◄ انداختن دست را بزخم شمشیر. ◄ بریدن . ◄ دور کردن . دور انداختن کسی را از جای خود. ◄ انداختن کودک چوب خود را بچوب دراز در بازی غوک چوب، یعنی الک دولک : اَترّ الغُلام القُلَةَ بالمِقلاء؛ چوب زد کودک غوک چوب را.
اترار. [ اُ ] (اِخ ) نام شهریست در ساحل غربی رود سیحون و این نام قدیم فاراب است . و هم اکنون خرابه های این شهر در نه فرسنگی جنوب شهر ((ترکستان )) و یا ((حضرت )) دیده میشود. و مولد ابونصر حکیم مشهور بدین جا بوده است و امیرتیمور بدانجا درگذشته است : و جغتای و اوکتای را بر سر لشکر که بمحاصره ٔ اترار نامزد کرده بودند... (جهانگشای جوینی ). رجوع به حبط١ ص ٤٢٥ و ٤٢٦ و ٤٢٧ شود.
اترار. [ اَ ] (از ع، اِ) (مصحف اثرار) زرشک . زرَک . (بحر الجواهر). زارَخ . انبرباریس . زنبر. زَنبل . و صاحب برهان گوید آنرا با ثاء مثلثه و زاء معجمه نیز گفته اند. و به اشرار با شین و راء مهمله نیز همین معنی را داده است . و در نسخ ابن بیطار بقول لکلرک، اثرار و اثوار دیده شده است هر دو با ثاء مثلثه و راء مهمله .