اتراب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتراب . [ اَ ] (ع ص، اِ) ج ِ ترب . همزادان . همسالان . اَسنان . هم سنان . هم عمران . ◄ همسران . اَمثال . اقران . دوستان : با طراوت جوانی و مقتبل شباب در اقران و اَتراب خویش بی نظیر است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بسبب مناسبت شباب در زمره ٔ اَتراب و اصحاب او منتظم گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). بقوت شباب و مساعدت اصحاب و اتراب بر ملک مستولی شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اقوال ابناء زمان و اتراب و اقران که اخوان دیوانند... (جهانگشای جوینی ). ◄ زنان نوعمر. دختران دوشیزه : و روزی چند باستیفای لذات با لدات و اتراب مشغول گشت . (جهانگشای جوینی ).
اتراب . [ اِ ] (ع مص ) خاک بر چیزی افشاندن . خاک برانداختن بر چیزی . خاک بر چیزی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در خاک گردانیدن . (زوزنی ). ◄ در خاک غلطیدن . بخاک دوسیدن . خود را بخاک آلودن . خاک آلوده شدن . ◄ توانگر شدن . (تاج المصادر) (زوزنی ). بسیارمال شدن . بی نیاز شدن . ◄ کم مال شدن . (از اضداد است ). توانگری . ◄ مالک بنده ای گردیدن که سه بار مملوک شده باشد.