اتاوه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتاوه . [ اَ وَ ] (اِخ ) نام شهری بهند و نسبت بدان اتاوی باشد و آن از اعمال اگره است، ٣٠٥٠٠ تن سکنه دارد و درمعبر راه آهنی که به اﷲآباد منتهی میشود واقع است .
اتاوه . [ اِ وَ ](ع اِ) اِتاوَت . خراج . مال دیوان . پاره . باج : اصحاب اطراف بر منهاج عبودیت به التزام حمل و اتاوت و اقامت رسوم خدمت استادگی نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). اتاوتی معین گردانید که هر سال از مبارّ آن دیار و متاع آن بقاع بخزینه میفرستد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ پاره ای که جهت آب باشد. (منتهی الارب ). ◄ رشوت . رشوه . (خلاص نطنزی ). ج، اَتاوی، اَتاوی ̍، اُتا، اتاوات . ◄ (مص ) خراج دادن . مال دیوان پرداختن . باج دادن . ◄ حاصل ملک دادن . ◄ رشوه (رشوت ) دادن .