اتاقه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اتاقه .[ اِ ق َ ] (ع مص ) اتاقه ٔ قوس ؛ سخت کشیدن کمان را.
اتاقه . [ اُ ق َ / ق ِ ] (ترکی، اِ) بمعنی کلغی که از پرهای بعض مرغان سازند و این لفظ ترکی است و با فعل زدن و افتادن و داشتن صرف شود : اتاقه سرکشان را از سر افتد چو بلبل از درخت گل درافتد. زلالی . از دود جگر بعرش تازم صد آه اتاقه دار تاروز. طالب آملی . چون کج نهم بفرق خردافسر بیان ازمدح شه اتاقه زنم بر سر زبان . طالب آملی . اتاقه زد به کله گوشه ام دمیدن مهر که ای خراج ستان یکه شاعر آفاق . ؟ و شعوری گوید: اصل این لغت در جغتائی اتاغه است و تبدیل غ به ق در این زبان رایج است : یکی کوه آهن از آن هرهزبر اتاغه سرکوه را لخت ابر. هاتفی . اتاغه فتاده یلان را ز فرق چو مرغان بسمل بخون گشته غرق . هاتفی .