ابیاری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابیاری . [ اَب ْ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به ابیار. ◄ دیبائی مُخطَّط و راه راه لطیف و نازک بافته و بهترین آن ابیاری کافوری بوده است : از درج برد و مخفی و ابیاری و بمی سرخط همی ستانم و تکرار میکنم . نظام قاری . نرمدست و قطنی و خاراو حبر برد و ابیاری و مخفی آشکار. نظام قاری . بخطهای ابیاری و برد و مخفی نوشتند القاب و مدح و مناقب . نظام قاری . رخت ابیاری و مثالی و تابستانی ساده در زیر و خط آورده ببالا پندار. نظام قاری . اطلس است امرد و ابیاری سبز است بخط پوستین صاحب ریش است و در آن هم اطوار. نظام قاری . کهلی آنروز که ریشت شمرند ابیاری پیریت صوف سفید است گه استغفار. نظام قاری . ◄ نوعی کبوتر. ◄ نوعی پرستو.