ابکم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابکم . [ اَ ک َ ] (ع ص ) گنگ . گنگ لاج . مؤنث : بَکْماء. ج، بُکم : زیرا که جهان ز آزمایش بس نادره ناطقی است ابکم . ناصرخسرو. کرد عقلم نصیحتی محکم که نکوگوی باش یا ابکم . سنائی . همه گوینده ٔ فسق و فجوریم ز هزل و ژاژ گفتن ابکمی کو. سنائی . گر فی المثل باکمه و ابکم نظر کنی بی آنکه در تو معجز عیسی مریم است بینا شود بهمت تو آنکه اکمه است گویا شود بمدحت تو آنکه ابکم است . سوزنی .