ابوهاشم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ )پدر فخرالدوله رئیس همدان بزمان طغرل بن محمد از سال ٥٢٥ هَ . ق . رجوع به فخرالدولةبن ابی هاشم ... شود.
ابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) ابن ظفر.
ابوهاشم . [ اَ ش ِ ] (اِخ ) ابن عتبةبن ربیعةبن عبدشمس القرشی . خال معاویةبن ابی سفیان . صحابی است و او بیوم الفتح قبول اسلام کرد و نام او شیبة یا هشیم یا مهشم است . ابوهریره گوید: او مردی صالح بود و به روزگار معاویة درگذشت . و دختر او ام ّهاشم یا ام خلف زوجه ٔ زیدبن معاویة و مادر معاویةبن یزید است . رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ٢٩٩ شود.