فرهنگ لغت

ابن منقذ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن منقذ. [ اِ ن ُ م ُ ق ِ ] (اِخ ) مؤیدالدوله ابوالمظفر مجدالدین اسامةبن مرشدبن علی حمیری شیزری . مولد او به سال ٤٩٨ هَ . ق . و وفات به دمشق در ٥٨٤. او سفرهای بسیار کرد و امور عظیمه از جمله وقایع صلیبیین دید و در سفرنامه مشهودات خویش بنوشت . او راست : کتاب البدیع. کتاب الاعتبار و جز آن .

معنی ابن منقذ | فرهنگ لغت