فرهنگ لغت

ابن قنفذ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ابن قنفذ. [ اِ ن ُ ق ُ ف ُ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن حسن بن علی بن خطیب بن قنفذ. از مردم قسنطینه و او قضای آن شهر داشت و در نیمه ٔ اول مائه ٔ نهم هجری میزیست . او راست : کتاب الفارسیة فی مبادی الدولة الحفصیه (از سال ٤٦١ تا ٨٠٤ هَ .ق .). و شرح الطالب فی اسنی المطالب در تراجم مشاهیر علما تا سنه ٔ ٨٠٧.

معنی ابن قنفذ | فرهنگ لغت