ابن عربشاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن عربشاه . [ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) ابراهیم اسفرائنی . رجوع به عصام شود.
ابن عربشاه . [ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) حسن بن احمدبن محمد الحنفی، از مردم ایران، فرزند ابن عربشاه معروف . او راست : کتاب ایضاح الظلم و بیان العدوان فی تاریخ النابلسی الخارجی الخوّان .
ابن عربشاه .[ اِ ن ُ ع َ رَ ] (اِخ ) تاج الدین عبدالوهاب بن احمدبن محمد. لغوی و شاعر، فرزند ابن عربشاه ابوالعباس احمد، از مردم ایران . مولد او بدشت قبچاق و با پدر به دمشق و قاهره رفته است . او راست : کتاب الجوهرالمنضد فی علم الخلیل بن احمد و شرحی بر مقدمه ٔ ابولیث . و او را قصائدیست، ازجمله : شفاءالکلیم بمدح النبی الکریم وقصیده ٔ بدیعیه و مرشدالناسک لاداء المناسک در هزار ودویست بیت . وی در ٩٠١ هَ .ق . بقاهره درگذشته است .