ابن سعد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن سعد. [ اِ ن ُ س َ ] (اِخ ) ابوعبداﷲ محمدبن سعدبن منیع زهری بصری . کاتب واقدی محمدبن عمربن واقد. او تاریخ و حدیث از واقدی و دیگر اصحاب روایت از قبیل هشیم و سفیان بن عیینه و ابن علیه فراگرفت و به ٢٣٠ هَ .ق . درگذشت . او راست : کتاب الطبقات و آن را در سیرت مصطفی صلوات اﷲعلیه و اصحاب و تابعین او تا زمان خویش کرده است . ابن الندیم علاوه بر کتاب طبقات، کتاب دیگری اخبارالنبی از او نام برده است .
ابن سعد. [ اِ ن ُ س َ ] (اِخ ) عمربن سعدبن ابی وقاص زهری . در سال ٦١ هَ .ق . بسرکردگی چهارهزار تن از دست عبیداﷲبن زیاد بحرب حضرت حسین بن علی علیه السلام به کربلا شد و پس از شهادت آن حضرت امر تاختن اسب بر اجساد شهدا دادو به سال ٦٦ آنگاه که مختاربن ابی عبیده ٔ ثقفی بخون خواهی اهل بیت برخاست عمر سعد را دستگیر کرده بکشت . ♦ مثل ابن سعد ؛ در تداول عامه به صورت تشبیهی مبتذل، جلوسی سخت بتکبر و مهیب .