ابن سریج
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن سریج . [ اِ ن ُ س ُ رَ ] (اِخ ) ابویحیی عبیداﷲ. مغنی معروف . مولد او به زمان عمربن الخطاب در مکه بوده و نواختن عود از دیوارگران ایرانی که بساختن کعبه آمده بودند فراگرفت و بنا بروایتی او نخستین کس است در عرب که این هنرآموخته است . ابن سریج نواهائی برای غزلهای عمربن ابی ربیعه و نیز در مراثی الحانی بساخت و بزمان خود شهرتی عظیم یافت لکن بزودی الحان و نواهای ساخته ٔ او فراموش شد چنانکه جحظه ٔ مغنی معروف بزمان خویش چیزی از آن نمیدانست . وفات ابن سریج در خلافت هشام بوده است .
ابن سریج . [ اِ ن ُ س ُ رَ ] (اِخ ) ابوالعباس احمدبن عمربن سریج شیرازی، ملقب به بازاشهب . از علمای شافعی و فقها و متکلمین آن مذهب . متوفی به بغداد٣٠٥ هَ .ق . میان او و محمدبن داود در حضور ابوالحسن علی بن عیسی مناظراتی رفته است . او را بر همه ٔ اصحاب شافعی حتی مزنی ترجیح می داده اند. ابن سریج در شیراز منصب قضا داشت . او را بیش از چهارصد تألیف بوده است و از جمله کتاب الرد علی عیسی بن ابان . کتاب التقریب بین المزنی و الشافعی . کتاب جواب القاشانی . کتاب مختصر فی الفقه و کتابی مبسوط در علم فرائض .