ابن زبیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن زبیر. [ اِ ن ُ زُ ب َ ] (اِخ ) ابوالحسین احمدبن علی بن ابراهیم غسانی، اسوانی، ملقب برشید. عالم نحوی، لغوی، عروضی، منطقی، مورخ، طبیب، مهندس، منجم، و موسیقی دان . از خاندانی بزرگ بصعید مصر. مدتی متولی اعمال دیوانی مصرو چندی منصب قاضی القضاتی یمن داشت، بعد از آن مدعی خلافت شد و سکه به نام خویش کرد و گروهی بدو پیوستند و سپس دستگیر گردیده او را مغلولاً بقوص برده بند کردند، و بشفاعت صالح بن رزیک رهائی یافت و آنگاه که اسدالدین شیرکوه بدان صوب آمد ابن زبیر بدو گرائید و بااو بمکاتبه پرداخت و این خبر بوزیر عاضد رسیده امر بدستگیری و تشهیر او داد و در آخر او را بیاویختند (٥٦٣ هَ .ق .). او راست : منیة الألمعی و منیة المدعی در علوم عدیده . جنان الجنان و روضة الاذهان در ترجمه ٔشعرای مصر. شفاء الغلة فی معرفة القبلة، و غیرها.
ابن زبیر. [ اِ ن ُ زُ ب َ ] (اِخ ) ابوبکر عبداﷲبن زبیربن عوّام قرشی اسدی . پدر او زبیر یکی از عشره ٔ مبشره و مادرش اسماء بنت ابی بکر است . گویند عبداﷲ نخستین مولود مهاجرین بمدینةالرسول است و نام و کنیت اورا رسول اکرم نهاده است . مانند پدر خود از پیامبر صلوات اﷲعلیه و صحابه ٔ کرام روایات دارد. و شجاعت و شهامت او معروف است . در غزای افریقیه حاضر بود و در وقعه ٔ جمل همراه پدر خویش زبیر بحرب امیرالمؤمنین علی علیه السلام رفت . پس از فوت معاویه از بیعت یزید سر باززد و با حضرت حسین بن علی علیهماالسلام بمکه شد و پس از شهادت آن حضرت مدعی خلافت گشت و حکام یزید را از حجاز براند. یزید مسلم بن عقبه ٔ مرّی را با سپاهی گران بدفع او گسیل کرد و مسلم پس از وقعه ٔ الحره بمرد و حصین بن نمیر بجای او بسرداری سپاه منصوب گشت و مکه ٔ مکرمه را دربندان کرد و این محاصره تا مرگ یزید یعنی تا ربیعالاول ٦٤ هَ .ق . بکشید، پس از مرگ یزید مردم حجاز و عراق و فارس و خراسان یعنی تمام ممالک مسلمانی آن روز به استثنای مصر و شام خلافت ابن زبیر پذیرفتند و عبدالملک بن مروان سپاهی بسوی عراق سوق کرد و با مصعب بن زبیر برادر عبداﷲ حرب درپیوست، مصعب کشته شد و سپس حجاج بن یوسف ثقفی را به حجاز فرستاد و او به سال ٧٢ مکه ٔ مکرمه را دربندان و با منجنیق هائی که به ابوقبیس نصب کرد خانه ٔ خدای خراب کرد و این محاصره بطول انجامید تا در جمادی الاَّخره ٔ ٧٣ در جنگ سنگی برپیشانی عبداﷲ آمد و بشکست و سپاهیان حجاج هجوم برده او را بکشتند و جسد او بر درختی نگون بیاویختند. و بنوامیه بار دیگر بر همه ٔ اصقاع اسلامی دست یافتند.