ابن خیران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن خیران . [ اِ ن ُ خ َ ] (اِخ ) ابوعلی حسین بن صالح . وفات ٣١٠ یا ٣٢٠ هَ .ق . از فقهای شافعیه . بزمان مقتدر قضای بغداد بدو دادند و وزیر ابوالحسن علی بن عیسی برای قبول این منصب موکلین بدو گماشت و با اینهمه او از پذیرفتن این رتبت سر باززد. و چون علت امتناع از او پرسیدند گفت خواستم تا مردمان گویند بزمان ما بر کسی موکلین برای تقلد قضا گماشتند و او تن بقضا نداد.
ابن خیران . [ اِ ن ُ خ َ ] (اِخ ) ولی الدوله ابومحمد احمدبن علی . وفات ٤٣١ هَ .ق . ادیب و شاعر. از طرف ظاهربن حاکم سلطان مصر متولی نوشتن سجلات بوده و دیوان شعری در چند ورقه داشته است .