ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۸۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای اهل درد را ز تو هر دم غمی دگر نیش غم تو بر دل ما مرهمی دگر درکوی تو که درگه اهل سعادتست از آب چشم اهل صفا زمزمی دگر ترشد به اب جود تو خاک وجود ما فرمای از ابر لطف برآ شبنمی دگر از کاینات دنیی و عقبی دوعالماند بیرون ازین دوخاک درت عالمی دگر گفتی دمی دگر به لبت کام دل دهم ای عمر اعتماد کرا بر دمی دگر بردار جام جم که ببینی دروعیان درزیر خاک خفته به هر سو جمی دگر همچون دل شکسته ابن حسام هست صد دل به قید زلف تو درهر خمی دگر