ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زیاده میکند آن چشم پرخمار خمار ز دل همی برد آن زلف بیقرار قرار بخست غمزه تیز تو خانه چشمم که گفت دیده اهل نظر به خار بخار چنان بسوخت شرار غم تو خرمن دل که میرسد به دماغم از آن شرار شرار در انتظار مداوم به وعده فردا که نیست ممکن ازین چرخ بیمدار مدار بپوش روی که صورت نگار چین ببرد نمونهای که نگارند از آن کنار کنار به باغ مزرعه پاک سینه ابن حسام چو هست تخم محبت ترا، بکار بکار