ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قول مطرب دل من دوش به راهی زد و برد چشمش آرام دل من به نگاهی زد و برد غمزه دوست به یغمای دلم تیزی داشت وه که بر مخزن دل خانه سیاهی زد و برد هرغباری که بر آیینه دل بود مرا ای عجب صیقلی عشق به آهی زد و برد خیل غم داشت کمین بر دل من باز ببین که برین قلب شکسته چه سپاهی زد و برد سایه سرو قدمت برسر ما باقی باد که به باغ آمد و بر برگ گیاهی زد و برد