ابن حسام خوسفی | غزلیات | غزل شماره ۵۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غمی دارم که وا گفتن نشاید مرا زان غم به شب خفتن نشاید غم دردانهای دارم که نامش به الماس قلم سفتن نشاید غباری کز سرکوی تو دارم زلوح چهرهام رفتن نشاید زگریه سوز دل ننشسته کآتش به آب دیده بنهفتن نشاید نصیحت میکند ابن حسامم ولیک از دل پذیرفتن نشاید