ابن جماعه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن جماعه . [ اِ ن ُ ج َ ع َ ] (اِخ ) چند تن از دانشمندان عرب از یک خاندان بدین نام معروفند: ١ - بدرالدین ابوعبداﷲ محمدبن ابراهیم کنانی فقیه (٦٣٩-٧٣٣ هَ .ق .). او مدتی قاضی القضاة بیت المقدس و چندی قاضی القضاة قاهره و وقتی قاضی القضاة دمشق بوده است . مهمترین کتب او تحریرالاحکام است . ٢ - ابوعمر عبدالعزیز عزالدین فرزند ابن جماعه ٔ مذکور (٦٤٩ -٧٦٧ هَ .ق .). او نیز مانند پدر قاضی مصر یا شام بوده است . ٣ - ابراهیم بن عبدالرحیم نواده ٔ بدرالدین مذکور (٧٢٥-٧٩٠ هَ .ق .). او در سال ٧٧٣قاضی مصر و مدرس صالحیه بوده و در سنه ٔ ٧٧٤ به بیت المقدس رفته و باز در ٧٨١ قاضی مصر و در ٧٨٥ بقضای دمشق منصوب گردیده است . ٤ - ابوعبداﷲ محمدبن ابی بکر نواده ٔ عزالدین طبیب . او در قاهره طبیب و مدرس فلسفه بود و بدانجا بمرض وبا درگذشت . شرحی بر منظومه ٔ موسوم به بدءالأمالی نوشته است (٧٥٩-٨١٩ هَ .ق .). و از این دوده است عمادبن جماعه که بسعایت او شهید اول محمدبن مکی در حظیرةالقدس به سال ٧٨٦ مقتول و مصلوب شد.