ابن القیسرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابن القیسرانی . [ اِ نُل ْ ق َ س َ ] (اِخ ) ابوالفضل محمدبن طاهربن علی المقدسی . محدث و لغوی . مولد او به سال ٤٤٨ هَ .ق . به بیت المقدس . او برای استماع حدیث بحجاز و شام و مصر و فارس و خوزستان و خراسان و بعض دیگر اصقاع مسلمانی رفت و سپس در همدان اقامت گزید و بتدریس و تصنیف پرداخت و دربازگشت از زیارت خانه بربیعالاول ٥٠٧ در بغداد درگذشت . او راست : کتاب اطراف الکتب السته . کتاب اطراف الغرائب لدارقطنی . کتاب الانساب . کتاب جمع بین کتابی ابی نصرالکلاباذی و ابی بکر الاصفهانی و آن در حیدرآباد به طبع رسیده . و نیز آثاری دیگر در تصوف و اشعاری نیکو.
ابن القیسرانی . [ اِ نُل ْ ق َ س َ ] (اِخ ) ابوزرعه طاهر، فرزند ابوالفضل محمدبن طاهربن علی المقدسی . او نیزچون پدر از محدثین است و پس از وفات ابوالفضل بهمدان درس می گفت . وفات او به سال ٥٦٦ هَ .ق . بوده است .
ابن القیسرانی . [ اِ نُل ْ ق َ س َ ] (اِخ ) اشرف الدین ابوعبداﷲ محمدبن نصربن صغیر. شاعری از نسل خالدبن ولید. مولد او به عَکّا در ٤٧٨ هَ .ق . او را در ادب ید طولی و از هیئت و نجوم نیز بابهره بوده و با ابن منیر شاعر شیعی مشاعراتی داشته . اشعار او نهایت ظریف و بدیع است . او راست در حق یکی از مغنیان معاصر خود: واﷲ لو انصف العشاق انفسهم فدوک منها بما عزوا و ما صانوا ما انت حین تغنّی فی مجالسهم الا نسیم الصبا و القوم اغصان . وفات ابوعبداﷲبه سال ٥٤٨ به دمشق بوده است . قیسرانی منسوب است به قیسریه یا قیساریه بندری کوچک از بنادر شام که در حروب صلیبیه ویران شده است .