ابضاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابضاع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ بُضع.
ابضاع . [ اِ ] (ع مص ) بستوه آمدن . ◄ بشوهر دادن زن را. ◄ بضاعت ساختن . چیزی را سرمایه کردن . ◄ سیراب کردن . ◄ رسول را جواب شافی گفتن . ◄ بیان شافی کردن . هویدا کردن کلام . ◄ بضاعت دادن . آخریان فرادادن . (تاج المصادر بیهقی ). چیزی به سرمایه دادن . و در فقه، دادن مالی است به دیگری تا بدان متاعی خرد و نصیب و حصه از سود آن او را نباشد، بخلاف مضاربه که هر دو در ربح سهیمند.