ابری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابری . [ اَ ] (ص نسبی ) با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری . ♦ ستاره ٔ ابری ؛ کوکب سحابی . منزل پنجم [ از منازل قمر ] هقعه و او سه ستاره ٔ خرد است : وز قبل خردیشان و یک بدیگر اندر آمدگی بطلمیوس هر سه را یکی ستاره ٔ ابری بنگاشت . (التفهیم ).
ابری . [ اِ ری ی ] (ع ص نسبی ) سوزنگر.
ابری .[ اَ ب َ را ] (اِخ ) نام جائی یا کوهی است در شام .