ابرکاکیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابرکاکیا. [ اَ ب َ ] (اِ) تنیده ٔ عنکبوت . نسج عنکبوت . کارتُنک . تنسته . دام عنکبوت . خانه ٔ عنکبوت . بیت العنکبوت . تار عنکبوت . کره . کرتینه . و آنرا ابرکاکیاب و ابرکاکیان و ابرکاکیاه نیز گفته اند : دلیل تو ابریست پوشای حق به سستی ست همچون ابرکاکیا. لطیفی (از شعوری ). و محتاج تأیید شواهد است . و در شعوری بنقل از مجمع، کاف اول را فارسی (گ ) ضبط می کند.