ابرخس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ابرخس . [ اِ ب َخ ُ ] (اِخ ) نام فیلسوفی یونانی در مائه ٔ چهارم ق .م . پیرو طریقه ٔ فیثاغورس .
ابرخس . [ اِ ب َ خ ُ ] (اِخ ) نام بزرگترین هیئت شناس باستانی یونانی . مولد او به نیقیا در نیمه ٔ قرن دویم از میلاد. و گویند او مخترع اسطرلاب است . ابن الندیم گوید او استاد بطلمیوس صاحب مجسطی است و پیش از بطلمیوس رصد کواکب کرده است . و البته مراد ابن الندیم استادی بی واسطه و مستقیم نیست .
ابرخس . [ اِ ب َ خ ُ ] (اِخ ) نام یکی از پسران پیزیسترات . ٥٢٨ ق .م .