آچار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- تُرشی، چاشنی.<BR>۲- زمین پست و بلند و سراشیب.<BR>۳- درهم آمیخته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- تُرشی، چاشنی. ۲- زمین پست و بلند و سراشیب. ۳- درهم آمیخته.
[ تر. ] (اِ.) آلتی فلزی که به وسیله آن مهرههای آهنین را باز کنند یا ببندند و انواع مختلف دارد: چهارسو، دو سر، شمع، شلاقی، آلن و غیره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آچار. (اِ) پرورده ها و ترشی ها در آب لیمو و سرکه و امثال آن . ترشی . چاشنی : این مرد... آچارها و کامه ها نیکو ساختی ... امیر وی را بنواخت و گفت از گوسفندان خاص پدرم وی بسیار داشت ... یله کردم بدو. (تاریخ بیهقی ). آچار خدای است مزه وْ بوی خوش و رنگ با سیب و ترنج آمد و جوز و بهی و نار. ناصرخسرو. آچار سخن چیست معانی و عبارت نونو سخن آری چو فراز آمدت آچار. ناصرخسرو. نمی بینی کز آن آچار اگر خاکی تهی ماند ترا ای خاک خور، آن خاک بی آچار نگْوارد. ناصرخسرو. چو آچار است لفظ فارس درخورد که بی آچار چیزی کم توان خورد. امیرخسرو دهلوی . ◄ مطلق میوه ها و ترشی ها و مربَّیات و ریچار و ریصار و خوشاب که برای تیز کردن اشتها خورند : ز آچارها هرچه باشد عزیز ترنج و به و نار و نارنج نیز. نظامی . ◄ در فرهنگها این کلمه را به معنی زمین سراشیب و پست و بلند ضبط کرده و این بیت را شاهد آورده اند : زمینی نیست در عالم سراسر از این پژمرده تر زین بس عجب تر دو گونه جای باشد صعب و دشوار یکی دریا دگر آچار و کهسار. (ویس و رامین ). ◄ (ص ) درهم آمیخته و ضم کرده . (برهان ). ♦ آجیل آچار ؛ آجیل که بدان زعفران و آب لیمو و گلپر زنند.
آچار. (ترکی، اِ) (ظ. از آچمق ترکی گشودن ) کلید. دست افزار فلزین که بدان چوب پنبه ٔ شیشه و پیچ و مهره های آهنین را باز کنند.
فرهنگ طیفی واژهدان
کلید، آچار پیچگوشتی، آچار دوسو، آچار چهارسو، آچار افاف، آچار فرانسه، آچار زنجیری (تسمهای، شلاقی، تخت، آلن، ششگوش، رینگی) انبرقفلی، انبرکلاغی، انبردست، دمباریک
واژگان فارسی سره واژهدان
دستافزار، دستافزار، پیچگردان