آو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آو. (اِ) آب : کی تواند که همچو ماغ چکاو بزند غوطه در میانه ٔ آو. سنائی یا لطیفی ؟ دستی که جود با کف او آشناوش است دستی که آو در یم او آشناوراست . شرف شفروه . بیت شرف شفروه شاهد این دعوی نتواند بود، چه آو را آب هم توان خواند بی آنکه تغییری در معنی و وزن راه یابد، لکن فرهنگها بدین گونه نقل کرده اند.