آورک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(وَ رَ) (اِ.) اورک. تاب، تاب خوردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(وَ رَ) (اِ.) اورک. تاب، تاب خوردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آورک . [ وَ رَ ](اِ) تاب . اَورک . و آن طنابی است دو سوی آن بر بالائی استوار کرده که بر آن نشسته در هوا آیند و روند.