آوارگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(رِ) (حامص.)<BR>۱- بی خانمانی، بی - منزلی.<BR>۲- سرگردانی، پریشانی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(رِ) (حامص.) ۱- بی خانمانی، بی - منزلی. ۲- سرگردانی، پریشانی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آوارگی . [ رَ / رِ ] (حامص ) جلا. بی خانمانی و بی منزلی . دورافتادگی از خانمان . حال ِ آنکه جای معین و وطن معلوم ندارد و در صحراها و یاقراء با سختی معیشت از جائی بجائی رود : یار آوارگی همی خواهد رفتن حج بهانه افتاده ست چند گوئی ز خانه ٔ کعبه کار با خصم خانه افتاده ست . حسن دهلوی . سر اندر جهان نِه ْ به آوارگی وگرنه بنه دل به بیچارگی . سعدی . ◄ سرگردانی . پریشانی .
مترادف و متضاد واژهدان
بیخانمانی، خانهبهدوشی، دربهدری آواری، پریشانی، سرگردانی تبعید، تبعیدی