آهومند
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) (ص مر.)<BR>۱- مریض، بیمار.<BR>۲- معیوب، ناقص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) (ص مر.) ۱- مریض، بیمار. ۲- معیوب، ناقص.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهومند. [ م َ ] (ص مرکب ) مریض . بیمار. ◄ معیوب . ناقص . آهُمند. ♦ مغزی آهومند ؛ دماغی مختل . مُخبط : ز پیری مغزت آهومند گشته ست ز گیتی روزگارت درگذشته ست . (ویس و رامین ). و رجوع به آهُمند شود.