آهن دلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آهن دلی . [ هََ دِ ] (حامص مرکب ) قسوت . قساوَت . ◄ شکیبائی بیش از حد : گفتم آهن دلی کنم چندی ندهم دل بهیچ دلبندی وآنکه را دیده بر دهان تو رفت هرگزش گوش نشنود پندی . سعدی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی