آنکش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آنکش . [ ک ِ ] (ضمیر + حرف ربط + ضمیر) مخفف آنکه اَش . آنکه او را : هر آن شمعی که ایزد برفروزد هر آنکش پف کند سبلت بسوزد. ابوشکور (از تحفه ٔ اوبهی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آنکش . [ ک ِ ] (ضمیر + حرف ربط + ضمیر) مخفف آنکه اَش . آنکه او را : هر آن شمعی که ایزد برفروزد هر آنکش پف کند سبلت بسوزد. ابوشکور (از تحفه ٔ اوبهی ).