آندون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آندون . (ق ) آنجا. مقابل ایدون، اینجا : راه تو زی خیر و شرّْ هر دو گشاده ست خواهی ایدون گرای و خواهی آندون . ناصرخسرو. ◄ بدانسوی . بدان جهت : خواسته چونان دهد که گوئی بستد روی گه ایدون کند ز شرم گه آندون . فرخی . ◄ چنان . مقابل ایدون، چنین . صاحب فرهنگ منظومه گفته است : مثل آندون چنان، چنین ایدون آگه آژیر بودن از چه و چون . ◄ آنگاه . آن زمان . آن دم . (جهانگیری ).