آموده
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (ص مف.) آراسته، مزین، زینت یافته.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (ص مف.) آراسته، مزین، زینت یافته.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آموده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) آراسته . متحلی : بخوی خوش آموده بِه ْ گوهرم بر این زیستم هم بر این بگذرم . نظامی . رجوع به آمای و آمود و آمودن شود. ◄ پرکرده . انباشته . (از برهان ). مندرج .