آموخته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تِ) (ص مف.)۱ - یاد گرفته، تعلیم گرفته.<BR>۲- مؤدب، فرهیخته.<BR>۳- عادت کرده.<BR>۴- دست آموز.<BR>۵- مطیع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تِ) (ص مف.)۱ - یاد گرفته، تعلیم گرفته. ۲- مؤدب، فرهیخته. ۳- عادت کرده. ۴- دست آموز. ۵- مطیع.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آموخته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) آمُخته . یادگرفته . متعلِّم . ◄ فرهخته . مؤدَّب . ◄ مدرَّب . دست آموز. رام شده .مأنوس . مربّی ̍. خوگر. خوگرفته . معتاد : وزآن پس برفتند سیصد سوار پس ِ بازداران همه یوزدار... پلنگان و شیران آموخته بزنجیر زرین دهان دوخته . فردوسی (از فرهنگ نویسان ). روان گرد بر گرد اسپرغمی را تَذَروان آموخته ماده و نر. فرخی . ♦ آموخته شدن ؛ خو گرفتن . عادت کردن . معتاد شدن . ♦ آموخته کردن ؛ دست آموز کردن . عادت دادن به . ♦ مثل گنجشک آموخته ؛ سخت مأنوس . ◄ آمیخته .