آماهیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دَ) (مص ل.) نک آماسانیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دَ) (مص ل.) نک آماسانیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آماهیدن . [دَ ] (مص ) آماسیدن . تورم . تهبج . ورم کردن . باد کردن . تَحدر. انتفاخ . (زوزنی ). اجدار. اسمغداد. تسخید. احدار: در قسمی از داءالفیل پای برآماهد و سخت شود. ♦ آماهیدن پی دست چاروا ؛ انتشار. ♦ آماهیدن جراحت ؛ بغی . ♦ آماهیدن مرده ؛ اجفیظاظ. و رجوع به برآماهیدن شود.