آمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمار. (اِ) (از پهلوی به معنی شمار) آماره . آوار. آواره . اَواره . اَوارِجه . حساب : آنگهی گنجور مشک آمار کرد تا مر او را زآن نهان بیدار کرد. رودکی .
آمار. (اِ) احصائیّه . (فرهنگستان ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آمار. (اِ) (از پهلوی به معنی شمار) آماره . آوار. آواره . اَواره . اَوارِجه . حساب : آنگهی گنجور مشک آمار کرد تا مر او را زآن نهان بیدار کرد. رودکی .
آمار. (اِ) احصائیّه . (فرهنگستان ).