آلیزنده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلیزنده . [ زَ دَ / دِ ] (نف ) آنکه آلیزد از ستور. جفته انداز. جفتک زن : چو آلیزنده شددر مرغزاری نباشد بر دلش از بار باری . ابوشکور. قموص ؛ خر آلیزنده . (السامی فی الاسامی ). توسن . بدخو. لگدزن . جهنده (اسب و استر).