آلایش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(یِ) (اِمص.)<BR>۱- آلودگی.<BR>۲- ناپاکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(یِ) (اِمص.) ۱- آلودگی. ۲- ناپاکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلایش . [ ی ِ ] (اِمص، اِ) اسم مصدر و فعل آلودن . آلودگی . ◄ مجازاً، فسق . فجور. عیب . (برهان ). تردامنی . ناپاکی : از ایشان ترا دل پرآلایش است گناه مرا جای پالایش است . فردوسی . بران از دو سرچشمه ٔ دیده جوی ور آلایشی داری از خود بشوی . سعدی . چه آمیزش بغساقش چه آلایش بغسلینش . قاآنی . ◄ در تداول امروزین، دَین . وام . بدهکاری . ◄ عادت های زشت، چون عادت به افیون یا شراب . رجوع به بی آلایش شود.
مترادف و متضاد واژهدان
ذمیمه، فجور، فسق، ناپاکی آلودگی، آمیختگی، غلوغش