آلان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلان . (اِخ ) نام مملکت و قومی به نزدیکی ارمینیه مشتمل بر قراء کثیره . یاقوت گوید این کشور مجاور دربند است در جبال قفقاز و لقب پادشاه آنجا کنداج است و میان این مملکت و جبال قفقاز قلعه و پلی است بزرگ و قلعه را باب اللان نامند و تا تفلیس چندین روزه راه است . و عرب آن را اَلان گوید. و علان (به عین ) از اغلاط عامه است . (نقل به اختصار از تاج العروس ). و در فارسی آن را اَلان نیز گویند : بگرداگرد خرگاه کیانی فروهشته نمدهای الانی و امثله ٔ آلان این است : تف تیغ هندیش هندوستانی علی الروس در روس و آلان نماید. خاقانی . ستیزنده روسی زآلان و ارگ شبیخون درآورد همچون تگرگ . نظامی . و صاحب برهان گوید آلان نام ولایتی و نام محله ای و بعضی گویند شهری است در ترکستان و نام کوهی هم هست - انتهی . ◄ نام تنگه ای در جنوب سردشت که آبهای بانه و مکری از آن گذشته وارد زاب صغیر میشود. ◄ مرکز خُرّه ٔ آلان برآغوش .