آلاس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) زغال، زگال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) زغال، زگال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلاس . (اِ) زغال . زگال . انگِشت . فحم : تاب قهرش تیغ را الماس کرد برق خشمش کوه را آلاس کرد. سراج الدین راجی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.) زغال، زگال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) زغال، زگال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
آلاس . (اِ) زغال . زگال . انگِشت . فحم : تاب قهرش تیغ را الماس کرد برق خشمش کوه را آلاس کرد. سراج الدین راجی .